تبليغاتX
باز... مصلوب - سیاست را جدی بگیریم

سیاست را جدی بگیریم

یکی از بدبختی های جوامع درهم پیچیده ای مثل جامعه ی ما خلط مبحث ها و بر این اساس مغالطه های زیرکانه است.نمونه ی این بدبختی بزرگ و فراگیر برخورد افراد جامعه با مقوله ی «سیاست» است. در اینجا کاری به کاربرد این واژه در گذشته ها(مثلا وقتی معنای تنبیه و تنبه داشته است) یا در میان عامه در شرایط کنونی ندارم.البته بررسی و تحقیق در این موارد می تواند جذاب و راهگشا باشد.مثلا می توان به این فکر کرد که وقتی به یک مکار حیله گر می گویند سیاست باز یا می گویند سیاست پدر و مادر ندارد(!) یا فلانی آدم سیاسی ای است از چه و از که می گویند.با این حال طرح این بحث در این نوشته چندان ضرورتی ندارد و جای دیگری می خواهد.الان می خواهم درباره ی تحصیل کرده ها و روشنفکرهایی حرف بزنم که واژه ی «سیاست» را با تنفر به کار می برند.نمونه ی کاربرد این واژه نزد این جماعت را می توان در این جملات یافت:

- کار سیاسی عمق ندارد.

-او که روشنفکر نیست.یک آدم سیاسی کار است.

-وقتم را با بحث های سطحی سیاسی یا روزنامه خواندن تلف نمی کنم.

آنچه در این جملات می آید، نفی مطلق فعالیت سیاسی یا نگاه به سیاست به صورت تفننی است.در جلسه ی دیشب جمعی از وبلاگ نویس ها هم چنین گرایش هایی قابل رویت بود.در چنین دیدگاهی کار سیاسی با تفکر، فرهنگ، ادبیات و هر فعالیت نظری عمیق منافات دارد.به طور خلاصه دون شان این روشنفکران است که به مسائل سیاسی توجه کنند.چنین نگاهی به طور جدی در برخی روشنفکران غیر دینی هم دیده می شود.نقد های بعضا ضعیف این ها به نوشته های امثال عبدالکریم سروش و استهزاء احزابی نظیر مشارکت نگاهی حاکی از تنفر بسیار از دو مقوله ی دین و سیاست را مخفی دارد(به عنوان مثال به این نقد محمدرضا نیکفریا نوشته های آرامش دوستدار و یا تلقی سید جواد طباطبایی از روشنفکری دینی نگاه کنید). 

نگرشی که طرح شد حاصل سیاست زدگی برخی روشنفکران چپ در سال های پیش از انقلاب است.جلال آل احمد یا خلیل ملکی نمونه ی بارز سوسیالیست های بودند که نه تنها سیاست و روشنفکری را به هم آمیختند بلکه اساسا روشنفکری شان پیرو سیاست ورزی شان قرار گرفت(ارزش های این افراد و دو نامبرده را انکار نمی کنم).روشنفکران دینی(منهای شریعتی و پیروان مخلصش) اما به نظر من راه دیگری درپیش گرفتند. سروش و بازرگان و ... به درجات مختلف هم روشنفکر بوده اند هم مرد سیاسی.به این ترتیب من روشنفکری چپقبل از انقلاب را سیاست زده می نامم و روشنفکران دینی(به خصوص بعد از انقلاب) را روشنفکران سیاسی. در مقابل این ها کسانی اند که سر در کتاب فرو برده اند تا عمیق تر(!)بیندیشند و اوقات را با امور سیاسی تلف نکنند.این دسته ی سوم را می توان روشنفکران سیاست پرهیز نامید.این ها تئوری های سیاسی شان را فقط در کتاب هایشان می نویسند و نگاهشان بیشتر به جنبش دانشجویی ۱۹۶۸ است تا ۱۸ تیر۱۳۷۸.علاقه مندان جوان اینان در دانشگاه ها امروزه فراوان اند و بر خیل کثیری که فکر می کنند سیاست پدر و مادر ندارد یا کار، کار انگلیسی هاستاضافه شده اند. من فکر می کنم این نگاه به سیاست فقط به سود حاکمانی است که می خواهند به راحتی قیمومیت خود را بر مردم صغیر ادامه دهند و به هیچ جا نمی انجامد.این پیش فرض هیچ کجا اثبات نشده که کار سیاسی با کار فکری و فرهنگی منافات دارد.فکر می کنم نمونه محقق کسانی که تفکر را با سیاست جدا نمی بینند فراوان است و همین می تواند این پیش فرض خطرناک و مخرب را بزداید.و اصولا در مملکتی که آب خوردن آدم ها هم کنش سیاسی محسوب می شود چه جای چنین گوشه نشستن ها و عافیت پیشه کردن هاست.علم و تفکری که به عمل نینجامد و فرهنگ و سیاست و اساسا حوزه ی عمومی را متاثر نسازد و انسان ها را گامی به پیش نبرد چه سود دارد؟!

گزارش هایی از جلسه دیشب جمعی از وبلگ نویسان با دکتر معین+ + + + +

 

نوشته شده توسط امیرحسین در ساعت 18:35 | لینک  |