در سال هاي اخير، بسياري از اهل فكر كه به قم سفر مي كنند از پيشرفت هاي فلسفي و كلاميِ چشمگيرِ طلاب و دانشجوياني سخن مي گويند كه در قم در حال تحصيل اند. از جمله، جامعه شناس شهير ايراني، دكتر احسان نراقي پس از سفرهاي سال هاي اخيرش به قم و ملاحظه ي فعاليت هاي مراكز تحقيقاتيِ فعال در قم، در برخی مصاحبه ها از گستره ي وسيعِ فعاليت هاي علمي در اين شهر خبر داد. اين فعاليت ها، نه فقط در چشم جامعه شناسان و اهل علم بزرگ جلوه مي كند، براي يك ناظر كنجكاو نيز قابل توجه است. اينك مراكز تحقيقاتيِ بسياري در قم فعاليت مي كنند. بسياري از كتاب هاي درجه ي اول غربي كه در تهران هم به راحتي قابل دسترسي نيستند، در كتابخانه هاي تخصصيِ پررونق قم به سادگي يافت مي شوند. تعداد ناشران قمي با ناشران ديگر شهرستان ها قابل مقايسه نيست و برخي مؤسسات دانشجو مي گيرند و مدركي مورد تاييدِ وزارت علوم براي دانشجويانشان صادر مي كنند.
قم در اوايل انقلاب يا حتي اواسط دهه ي ۶۰ چنين وضعي نداشت. طلابش بيشتر فقه و اصول مي خواندند و كمتر كسي در ميان آن ها از فلسفه ي تحليلي و دين پژوهيِ جديد و فناوري اطلاعات چيزي سر در مي آورد. فهمِ علت پيشرفت هاي اخير خيلي سخت نيست. بودجه هاي كلان مراكز تحقيقي و موسسات آموزشي (كه اينك به مرحمت دولت نهم چندين برابر شده) و خيرات و بركاتِ دفتر هاي مراجع تقليد در اين سال ها كار خود را كرده است. برخي نهاد هاي علميِ اين شهر چنان ساختمان هاي بزرگ و نوسازي دارند كه نظيرشان را در ساختمان های مراکز علمی در تهران هم به آسانی نمي يابيد. اگر نيمي از اين بودجه ها هم به جا مصرف شود نبايد از اين همه پيشرفت شگفت زده شد؛ با اين حال، اين ها كافي نيست. زماني كه پروژه ي روشنفكري ديني جدي تر و گسترده تر دنبال شد و حريف قدری چون دکتر عبدالكريم سروش پا به ميدان گذارد، علماي ديني و طلبه هايشان ديگر چيزي براي از دست دادن نداشتند. آن ها به هر دري زدند و هر كاري كردند تا در تريبون هاي بيشتري فرياد بزنند؛ بلكه كار از كار نگذرد؛ كه البته گذشت!
باري از اين ها بگذريم! چنانكه يك بار براي عبدالله مي گفتم، ممكن است متكلمان زيادي از قم بيرون آمده باشند( فيلسوف چه؟!) اما سياست شناس و حقوق شناس و جامعه شناس و مورخِ حسابي از قم بيرون نيامده است. بيشتر توجهات در اين شهر به كلام و فلسفه است نه اينجور رشته ها. شايد علتش اين باشد كه اميد به حفظ باورهاي فلسفي و كلاميِ دين( در اينجا يعني اسلام) و مصون نگه داشتنِ آنها از تعرضات علمی نزد اينان، بيشتر از امكان عرضه ي بخش هاي حقوقيِ دين( يعني اسلام) و تفاخر به آن هاست. البته همین دغدغه های فلسفی و کلامی هم قابل توجه است اما چه خوب بود که بازتاب خود را در جامعه شناسی، اندیشه ی سیاسی، اقتصاد و حقوق هم نشان می داد.
چندی پیش به مدرسه ی فرهنگ رفته بودم. معلم عربیِ ما در این مدرسه فردی بود با مدرک دکتری در فلسفه و اینک آثار جالبی از او منتشر شده است. حتی یکی از این آثار چند سال پیش برنده ی یکی ازجوایز برترین پژوهش دینی سال شد. باری، من گوشه ای نشسته بودم و معلمان که در حال صرف صبحانه بودند در مورد مسائل مربوط به فناوری هسته ایِ ایران سخن می گفتند. استادِ مورد نظر هم در این بحث مشارکت می کرد و می گفت« ما همیشه از این انگلیسی ها گول خورده ایم. این ها خیلی بدتر از بقیه ی این کشورها هستند. همیشه هم ما را گول می زنند. این بار دیگر نباید گولشان را بخوریم. خیلی آدم های ...». من که این ها را می شنیدم از یک طرف درود می فرستادم بر روان هر راننده ی تاکسی و مسافرکشِ « متخصص در همه چیز» و سازندگان دایی جان ناپلئون و از طرف دیگر با خودم می گفتم که« آخر این آدم چه جوری فلسفه خوانده است؟!». از آن وقت تاکنون از خودم می پرسم که چرا دانشجویان و طلابِ دیروزِ علوم اسلامی که امروز سخت در فلسفه ی غرب غوطه ور اند، تا این حد از رشد فکریِ سیاسی بی بهره اند. ای کاش جامعه شناسانِ ما به جای این همه شگفتی از پیشرفت های علمی در قم، علل و نتایجِ کم رشدیِ سیاسی در میان پژوهشگرانِ این شهر را هم بررسی کنند؛ و ای کاش کسانی مانند استاد ملکیان که زحمت آشناکردنِ این محققان با فلسفه و الاهیات مدرن را بر دوش می کشند، در ارجاع دادنِ این جماعت به استادانِ برجسته و مسلط براندیشه ی سیاسی، جامعه شناسی، حقوق و اقتصاد مدرن هم همت گمارند.
