تبليغاتX
باز... مصلوب - درباره ی سازمان مجاهدین خلق*

 از يكي از مورخان و انديشمندان بزرگ غربي نقل شده است كه «هر تاريخي، تاريخ معاصر است». اين سخن كه به نحوي اغراق‌آميز بر تأثيرگذاريِ پيش فرض‌هاي ذهني و علومِ روز در پرداختن به حوادث تاريخي دلالت دارد، بيانگر اهميت تاريخ معاصر نيز مي‌باشد. تاريخ، آنگاه حضور پُرهيبت و تأثيرگذارش را نشان مي‌دهد كه با دغدغه‌ها، نگراني‌ها و اميدواري‌هاي انسان‌هاي عصر حاضر مرتبط باشد. در اين صورت هر آنچه مورخان، جامعه‌شناسان و فيلسوفان در باب فوايد مطالعة تاريخ گفته و نوشته‌اند، اهميت دوچندان مي‌يابد. حداقلِ فوايد مطالعة تاريخ را چنين برشمرده‌اند: گسترش افق ديد انسان، حفظ ميراث‌هاي فرهنگي، تفاهم و همگراييِ جهاني، شناخت بيشتر انسان‌، آشنايي با دانشمندان و بزرگان، چگونگي حفظ ميهن و سنت‌هاي اصيل، پيش‌بيني آينده، آشنايي با ساير ملت‌ها و تمدن‌ها، اقناع حس كنجكاوي انسان، خودشناسي، شناخت فرهنگ و تمدن خويش و تربيت و هدايت انسان‌ها. پرواضح است كه همة اين فوايد و دستاوردها در مطالعة تاريخ معاصر، به شكلي ملموس‌تر و جذاب‌تر به دست مي‌آيد. به خصوص در دوران جديد، تحولات گسترة بيشتري يافته و مناسباتِ جديدي شكل گرفته است؛ حوادث فراواني روي مي‌دهد و اي بسا كه انگيزه‌هاي بيشتري نيز براي دخل و تصرف‌هاي شخصي و گروهي در بازنمايي واقعيت، به منظور حفظ و تأمين منافعِ بيشتر وجود دارد. حال آنكه در دوران گذشته، حوادثِ كمتري ارزش تاريخي مي‌يافتند و در چگونگي وقوع آن‌ها نيز اختلاف‌هاي بنيادينِ كمتري وجود داشت.

تاريخ معاصر كشور ما آكنده از حوادث خرد و درشتي است كه بر حسب موقعيت‌هاي حساسِ زماني، استراتژيك و ژئوپولتيك شكل گرفته و اهميت يافته‌اند. دخالت‌هاي مستقيم و غير مستقيم قدرت‌هاي خارجي نيز بر اهميت تاريخ معاصر ايران، بيش از پيش افزوده است. هر يك از اين حوادث منحصر به فرد است و دستاوردهاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي خاص خود را دارد.

همچنين، تاريخ معاصر ايران، گسترة وسيعي براي در‌س‌آموزي است. رويدادهايي نظير انقلاب مشروطيت (كه در آستانة يكصد سالگيِ آن قرارداريم)، كودتاي سوم اسفندماه ۱۲۹۹ ، تأثيرات جنگ جهاني دوم بر كشور، نهضت ملي شدن صنعت نفت، انقلاب اسلامي و حوادث پس از آن، هر يك قابليت و ظرفيت شكل‌دهي به صدها كار تحقيقي و پژوهشيِ عميق را دارا هستند.

يكي از مهم‌ترين و پردامنه‌ترين رويدادهاي تاريخ معاصر ايران كه نزديك به سه دهه از زمانة ما را به طور جدي تحت تأثير خود قرار داد، شكل‌گيريِ «سازمان مجاهدين خلق» و حوادث پرشمار و جنجالي‌اي است كه پيرامون اين گروه سياسي- نظامي، قبل و بعد از انقلاب اسلامي سال ۱۳۵۷ پديد آمد. سازمان مجاهدين خلق در سال ۱۳۴۴ هجريِ شمسي در شرايطي كه مبارزات سياسيِ قانوني رو به افول بود، تقريباً همزمان با آغاز فعاليت گروه‌هاي معتقد به مبارزة مسلحانه در ميان جريانات چپ و ماركسيست پديد آمد. اين سازمان در حالي پديد آمد كه سران «نهضت آزادي ايران»، تندروترين گروه قانوني مخالفِ حكومت پهلوي به زندان افكنده شده بودند و دبيركل اين گروه، مهندس مهدي بازرگان، خود و همراهانش را آخرين كساني مي دانست كه به زبان قانون با محمدرضا شاه سخن مي‌گويند. همچنين در آن سال‌ها به حوزة علمية قم، يكي از مهمترين پايگاه‌هاي مرجعيت شيعه حمله شده و فاجعة ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و تبعيد امام خميني (ره) رخ داده بود. مجموعة اين سركوب‌ها حكومت پهلوي را به اين نتيجه رسانده بود كه ديگر هيچ يك از مخالفان توانايي برافراشتن پرچم مبارزه را ندارند. اما اين تصور، بزرگترين اشتباه بود كه نه تنها در ذهن محمدرضا شاه و دولتمردان وجود داشت بلكه در ذهن مسئولان يك سازمان مخوف اطلاعاتي نظير ساواك نيز رسوخ كرده بود.

سازمان مجاهدين خلق در سال ۱۳۴۴ توسط جمعي از جوانانِ وابسته به نهضت آزادي ايران كه دورة مبارزة سياسي و آشكار را پايان يافته تلقي مي‌كردند به وجود آمد. بنيانگذاران اولية اين سازمان، محمد حنيف‌نژاد، سعيد محسن و عبدالرضا(عبدي) نيك‌بين بودند كه فرد اخير پس از مدتي كناره گرفت و علي اصغر بديع‌زادگان جاي او را پر كرد. بنيان سازمان در ابتداي تأسيس، بر ايدئولوژي اسلامي و فعاليت‌هاي عمليِ مسلحانه بود. اين دو ركن با اسفاده از تعليمات نظري و عمليِ مخفيانه مستحكم مي‌گشت. با اين حال، آنچه در نهايت تأثيرات عميق خود را بر اعضاي سازمان بر جاي گذاشت، مطالعات ماركسيستي و حتي ماركسيسم زدگي بود.

 چنانكه مي‌دانيم در دهه‌هاي ۲۰، ۳۰ و ۴۰ شمسي، گفتمان ماركسيسم بر فضاي روشنفكري در ايران حاكم بوده است. با گسترش مبارزة مسلحانه، گروه‌هايي نظر حزب تودة ايران به طور كامل كنار رفتند و جاي خود را به جوانان انقلابيِ ماركسيست سپردند. به اين ترتيب چريك‌هاي فدايي خلق و گروه‌هاي ماركسيستيِ كوچك‌تر اقدامات تخريبي خود را آغاز كردند. در چنين فضايي سازمان مجاهدين خلق، علي رغم نگراني‌هاي روحانيون و روشنفكران مذهبي، اندك‌اندك،  به سمت ماركسيستم پيش رفت.

دستگيري و اعدام بنيانگذاران و افراد شاخص سازمان، ترديد در ايدئولوژي و بروز اختلاف‌هاي داخلي ضربه‌هايي بود كه بر پيكر سازمان مجاهدين خلق وارد مي‌شد تا اينكه در سال ۱۳۵۴ ضربة نهايي وارد شد و اعلامية تغيير ايدئولوژي صادر گشت. اين حادثه، آغاز بي اعتمادي ملي به سازمان مجاهدين خلق بود كه تبعات خود را به خصوص در سال‌هاي پس از انقلاب به صورت مشخص‌تر نشان داد.

 

*گزیده ی متنی که در معرفب کتاب زیر برای جشن رونمایی کتاب نوشتم:

سازمان مجاهدین خلق؛ پیدایی تا فرجام(1344-1384)، موسسه ی مطالعات و پژوهش های سیاسی، چاپ اول: 1384

ناگفته پیداست که در این متن حقایقی را به عمد مورد بی توجهی قرار داده ام. با این حال فکر می کنم در نگارش همین متنِ معتدل و به دور از هرگونه اهانت و ناسزا جسارتی به خرج داده ام.

نوشته شده توسط امیرحسین در ساعت 16:56 | لینک  |