تبليغاتX
باز... مصلوب -

مرغ سحر ناله سر کن

داغ مرا تازه تر کن

ز آه شرربار، این قفس را

برشکن و زیر و زبر کن

بلبل پر بسته ز کنج قفس درآ

نغمه ی آزادی نوع بشر سرا

و ز نفسی عرصه ی این خاک توده را

پر شرر کن

ظلم ظالم، جور صیاد

آشیانم داده بر باد

ای خدا، ای فلک، ای طبیعت

شام تاریک ما را سحر کن

نوبهار است، گل ببار است

ابر چشمم، ژاله بار است

این قفس، چون دلم، تنگ و تار است

شعله فکن در قفس ای آه آتشین

دست طبیعت گل عمر مرا مچین

جانب عاشق نگه، ای تازه گل، از این

بیشتر کن

مرغ بی دل، شرح هجران، مختصر، مختصر، مختصر کن

 

 

*محمدتقی بهار

نوشته شده توسط امیرحسین در ساعت 13:17 | لینک  |