تبليغاتX
باز... مصلوب

انديشه هاي عرفاني در جهان اسلام بيش ازهر چيز از شخصيت، سيره ،سنت نبوي و آيات قرآن متأثر گشته است. مضامين بلند عرفاني و معنوي در قرآن کريم اولين و مهمترين پشتيبان و گواه عرفاي مسلمان بوده است. گذشته از اين مضامين، احاديث پيامبر و شخصيتِ جذاب و گيراي آن وجود معنوي همواره سرمشقي براي سخنان و رفتار عارفان مسلمان به شمار آمده است. تأثير و نفوذِ فوق طبيعيِ پيامبر اسلام(ص) به خصوص در ميان آن گروه از عارفان که با بحث هاي نظري و مابعدالطبيعي سروکار نداشته و همِ خود را مصروف تزکيه نفس و پاک گردانيدن درون مي نمودند، بسيار مشخص است. پير و مقتداي آنان در درجه نخست پيامبر گرامي اسلام بوده است زيرا از درون و در اعماق ضمير و روح و روان خود مويَد بودنِ محمد بن عبدالله(ص) به تأييدات الهي را در مي يافتند:

                                   مصطفي را وعده کرد الطاف حق         گر بميري تو نمیـرد اين سبـق

                                   من کتاب و معجزت را رافعـم               بيش و کم کن را ز قرآن مانعم

                                   من تو را اندر دوعالم رافعم                  طاعنان را از حديثت دافعم

                                                                                                                            (مثنوي معنوي، دفتر سوم)

                                   باش کشتيبان دراين بحر صفا               که تو نوح ثانيي اي مصطفي

                                                                                                                           (مثنوي معنوي،دفتر چهارم)

پيامبر مکرم(ص) خود نيز گهگاه به اين تأييدات اشاره مي کرد و مي فرمود: « لي مع الله وقت لا یسعني فيه ملک مقرب و لا نبي مرسل». باري، عزت پيامبر(ص) نزد پروردگار، رشکِ عرفا را برمي انگيخت و آنان را به پيمودن راه و سيره نبوي فرا مي خواند.

يکي از مهمترين جلوه هاي سلوک معنوی و تجربه هاي ايمانيِ پيامبر اسلام(ص)، به معراج رفتنِ او بوده است. حديثِ اين سفر روحاني  هم از زمان خود آن بزرگوار و هم از زبان شعرا، ادبا و عارفانِ دل بسته به مهر پيامبر بارها بيان شده است و با اين حال حديثي است که تکرار آن نه تنها ملال آور نيست که فرح بخش است. رازِ فرح بخشيِ معراجِ پيامبر(ص) براي پيروان و شيفتگان او در « به کلي ديگر» بودنِ آن نهفته است. براي آدميان که بر روي زمين سفر مي کنند و اگر هم تجربه اي ملکوتي را از سربگذرانند ديري نمي پايد که مجدداً موجودي محدود و محصور و « زميني » مي شوند، ديدن و شنيدنِ طي طريق هاي روحاني توسط فردي « مثل خودشان» زيبا و دل انگيز است؛ و البته همه آگاه اند که محمد بن عبدالله(ص) روي زمين مي زيست اما لحظه اي از آسمان ها غافل نبود.

پيامبر(ص) در معراج خويش به «سدره المنتهي» و مقام « قاب قوسين او ادني» رسيد و اين  بالاترين مقامي است که انسانيت به آن تواند رسيد. همين نکته است که شوري در عارفان پديد مي آورد و علاوه بر آنکه زبان ستايش آنان را خطاب به محمد(ص) مي گشايد، دست و پايشان را از قيدها و بندها باز مي کند تا در پرتو عنايت خداوند به سوي او گام بردارند. اما معراج پيامبر گرامي(ص) نه تنها آغازي زيبا داشت ،بلکه با پاياني مبارک همراه شد. بازگشتِ ايشان به سوي زمين و تلاش وي براي پراکندن و منتشر ساختنِ نور حق حاکي از تفاوت يک پيامبر راستين با يک عارف دلباخته حق است . چنانکه يکي از عرفاي مسلمان مي گويد که اگر به جاي پيامبر(ص) به معراج مي رفت ديگر از آن فضاي ملکوتي به زمين باز نمي گشت. باري، معناي آن کلام قرآن که پيامبر(ص) را حريص تر از خود آدمیان به آن ها در هدايت شان مي داند مي توان از اين نکته دريافت.

گوشه ای از این سفر معنوی را می توان در آینه حدیثی که «حدیث معراج» نامیده می شود مشاهده کرد. اين حديث مکالمه خداوند و پيامبر اسلام(ص) در ليلةالمعراج را باز مي تاباند و حاوي مضامين ناب عرفاني و اخلاقي است. حديث معراج جنبه تعليمي و تربيتيِ عميقي دارد و به نظر مي رسد که رهنمودي براي آماده ساختنِ معنويِ بيشترِ پيامبر اسلام(ص) باشد. خداوند در اين حديث نه تنها سرآمدِ عارفان و متخلفان به اخلاق حسنه را مخاطب قرار داده بلکه هر سالکِ مجذوبي را راهنُمايي نموده است. اين راهنُمايي ها هم صورت مستقيم و بي ابهام دارند و هم در قالب تشبيهات و استعاره ها و به صورت رمزآميز بيان شده اند. به عنوان مثال در بخشي از حديث آمده است:

« اي احمد! اگر مي خواهي پارساترين مردم باشي نسبت به دنيا بي ميل و نسبت به آخرت مشتاق و راغب باش. پيامبر(ص) عرض کرد: پروردگارا! چگونه نسبت به دنيا زاهد و بي ميل باشم؟ خداوند فرمود: از خوردني و آشاميدني و لباس در دنيا به قدر کفاف و گذرانِ زندگي بهره گير، چيزي براي فردا اندوخته مکن و پيوسته به ياد من باش. پيامبر(ص) عرض کرد: پروردگارا! چگونه پيوسته ياد تو باشم؟ خداوند فرمود: با خلوت گزيدن از مردم و ناخوش داشتنِ چرب و شيرين دنيا و خالي نگه داشتن شکم و خانه ات از مظاهر دنيا.»

چنانکه ملاحظه مي شود دستورات و پيام هاي اخلاقي در اينجا به صراحت ذکر شده اند و نه تنها هدفِ سلوک (بي ميلي به دنيا و اشتياق و رغبت به آخرت) نشان داده شده بلکه راه هاي رسيدن به اين هدف نيز بي ابهام ارائه گشته است: «به قدر کفاف بهره گرفتن از زندگي دنيوي»، «پرهيز از ثروت اندوزي» و «ياد خدا» . حتي در ادامه راه هاي ثبات در ياد داشتنِ پرورگار هم بيان شده است: «خلوت گزيني» ، «بي اعتنايي به دنيا» و «دوري از آرزوها و آمال دنيوي در زندگي شخصي».

اما در بخش هايي توصيه هاي اخلاقي به صورت رمزآميز و تا حدي پيچيده در تشبيهات و تضادها و بلاغت هاي ادبي ذکر شده است. به عنوان نمونه مي توان از اين بخش ياد کرد:

« اي احمد! مبادا همچون کودک، آب و رنگ دنيا و سبز و سرخ آن  را دوست بداري و به چرب و شيرين آن فريفته شوي. پيامبر(ص) عرض کرد: پروردگارا مرا به کاري راهنمايي کن که بدان سبب به تو نزديکي جويم. پروردگار فرمود : شبت را روز و روزت را شب قرار ده. پيامبر عرض كرد: پروردگارا چگونه چنين كنم؟ خداوند فرمود : خوابت را نماز و خوراكت را گرسنگي قرار ده.»

 از ديگر نكات قابل توجه در حديث معراج، «دو طرفه بودنِ» آن است. گفتارهاي معنوي و اخلاقي چه در اسلام و ديگر اديان ابراهيمي و چه در تعاليم عرفاي مشرق زمين غالباً يك طرفه اند و از سوي پيشواي معنوي تعليم داده مي شوند. اين مسئله به وضوح در مكاتب مختلفِ عرفاني بازتابيده است. در سنتِ عرفانيِ اسلامي نيز آنچه اهميت دارد، سخنِ پير و مرشدِ معنوي است و سالك موظف است صرفاً به آن گوش فرا دهد و بي چون و چرا و بدون طلب توضيحِ بيشتر، از آن سخن پيروي كند. اين شيوه هاي تعليم در سنت هاي عرفانيِ ديني و غير ديني  جاافتاده و مقبول است. آنچه در حديثِ معراج جلب توجه مي كند «دو طرفه بودن» آن است كه به اين حديث صورتي ديالوگي و نه مونولوگي مي بخشد. ديالوگِ پيامبر(ص) و خدا در ليلةالمعراج دلالت هاي بسيار مهم و آموزنده اي دارد كه كمترينِ اين دلالت ها صميميت و نزديكي محمد بن عبدالله با خداوند است. اين دلالت آنگاه جلوه مي يابد كه رفتارِ عرفا در مواجهه با امر قدسي را فرا ياد آوريم. آنان در آن هنگام از خود بي خود مي شدند و تاب مستوري از كف مي دادند و گاه زبان به گفتن شطحيات  ظاهراً كفرآميز مي گشودند. اما پيامبر(ص) چنان ظرفيتي يافته بود كه مي توانست با امر قدسي هم سخن شود و بدون ترس  و بهت از او راهنمايي و هدایتِ بيشتر بخواهد و پاسخ هايي دلنشين نيز دريافت كند. شمس الدين تبريزي بي جهت نمي گفت كه پيامبر(ص) به عالمِ هوشياريِ پس از مستي راه يافته بود.

مرحوم علی سعادت پرور که خود شرحی به نام سر الاسراء بر حدیث معراج نگاشته اشاره مي كند كه ابومحمد حسن بن ابي الحسن بن محمد ديلمي در آخر كتاب ارشاد القلوب، مرحوم مجلسی در بحار الانوار، مرحوم شیخ حر عاملي در كتاب الجواهر السنيه و مرحوم فيض در كتاب وافي به این حدیث اشاره و آن را نقل كرده اند. مرحوم سعادت پرور، نقلِ فيض در كتاب وافي را البته كامل تر از ديگر نقل ها يافته و آن را پايه شرح خود قرارداده است. وي همچنين می گوید که حديث معراج بسيار مورد توجه مرحوم آيت الله حاج ميرزا جواد ملكي و مرحوم آيت الله سيد محمد حسين طباطبايي بوده است.

مسجد الاقصا، جایی که محمد سفر معنوی اش را آغاز کرد

 

*گزیده ای از متنی که در معرفی این کتاب برای جشن رونمایی کتاب نوشتم:

سر الاسراء(شرح حدیث معراج)، علی سعادت پرور، ترجمه ی محمدجواد وزیری فرد، انتشارات احیاء کتاب، چاپ اول:1384

 

نوشته شده توسط امیرحسین در ساعت 13:18 | لینک  | 

جام جهانی نزدیک است و تیم ملی فوتبال ایران هم یکی از تیم های شرکت کننده در بازی ها است. سال ۱۹۹۸ که ایران برای دومین بار در بازی ها حضور داشت و البته من اول بار بود که تیم کشورم را در چنان رقابت هایی می عکس یادگاری بازیکنان ایران و آمریکا در فرانسه 98دیدم مانند هزاران و بلکه میلیون ها هموطنم آرزو داشتم فارغ از هر اتفاقی تیم ما از مسابقه با آمریکا پیروز بیرون بیاید. این آرزو را نه فقط من که در عمرم تا به حال مرگ بر آمریکا نگفته ام داشتم، بلکه می دانم که کم نبودند ایرانی های مخالف ج.ا.ا که با تمام وجود، ایران را برنده ی آن بازی می خواستند. آن روزها هوا خوب بود و آفتابی و همه چیز هم رو به راه. خاتمی آمده بود و هنوز قتلی رخ نداده بود و عزت ابراهیم نژاد هم احتمالا در کنار دوستان و خانواده اش روزگار را به لبخند تحمل می کرد. این بود که گل های استیلی و مهدوی کیا افزاینده ی آن امیدهای بسیار بود؛ همچنانکه دیدن آن عکس یادگاری میان بازیکنان دو تیم.

امسال شوقی برای تیم وطنم ندارم. علی الحساب این را بگویم که در مجموع، وطن ارزش خاصی ندارد؛ به خصوص آنگاه که با مفهوم بلندی چون« انسانیت» مقایسه شود. اما فارغ از این مسئله چرا باید مشتاق باشم که ایران در بازی هایش موفق باشد؟ کمترین موفقیتی کافی است که رئیس جمهور و رئیس سازمان تربیت بدنی و صدر و ذیل ج.ا.ا مدعی اش شوند و به یغمایش برند. دلیل مهمترم اما در این مورد این است که ما مردمانِ جهان سومی بیش از آنکه از مرگ و زندانی شدن روشنفکران و به تاراج رفتن ثروت ملی و عقب ماندگی های وحشتناک علمی و فرهنگی متاثر شویم و به اندیشه افتیم که «آخر چرا؟» از شکست های فوتبال و کشتی شوکه می شویم. این شکست های بی اهمیت برای ما سرنوشت ساز اند. هنوز که هنوز است می گویند ۴ سال پیش از بالا دستور داده شده بود که تیم ببازد و ما به جام جهانی نرویم تا شورشی پا نگیرد. اما چه تعداد گنجی و رنج هایش را در یاد سپردند؟ به خودتان نگاه نکنید! جهل بیداد می کند! آن قدر فقیر و جاهل ایم که فوتبال و چهارشنبه سوری همه چیزمان است.

با این توضیح بهتر نیست از گل های پرتغال و مکزیک شادی کنیم و امیدوار باشیم که آنگولا آرزوهای بزرگ را نقش بر آب کند؟ اینگونه نه آب از لب و لوچه ی مدعیان راه می افتد و نه ما به فراموشکاری مان ادامه می دهیم. حداقل اش این است که تلنگری می خوریم و شاید به موضوعات دیگر هم فکر کنیم!

نوشته شده توسط امیرحسین در ساعت 21:8 | لینک  |