تبليغاتX
باز... مصلوب

سورن كي‌يركگور در پنجم ماه مي‌۱۸۱۳ م در كپنهاك (پايتخت امروزي دانمارك) متولد شد و چهل و چهار سال بعد در سال ۱۸۵۷ م، در حالي كه به پيري هفتاد ساله مي‌مانست درگذشت. پيري زودرس او كه مايه تمسخر مخالفان كليسايي‌اش شد، حاصل كشاكش‌هاي روحي و معنوي و اضطراب‌هاي وجودي كي‌يركگور بوده است، كشاكش‌هايي كه روح او را دچار قبض و بسط و دگرگوني مي‌كرد. اين قبض و بسط‌ها صرفا جنبه عرفاني نداشت بلكه ذهن و ضمير او همواره با مسايل فلسفي و كلا‌مي‌درگير بوده است. به همين دليل انتخاب عنوان علمي واحدي براي اين «متفكر» دانماركي، مسئله بغرنجي است. او گرچه طراح اصلي نظريه ايمان‌گرايي(Fideism) محسوب مي‌گردد كه بيشتر رنگ و بوي عرفاني دارد، در حوزه فلسفه تاملا‌ت بسيار داشته است. حاصل تاملا‌ت كي‌يركگور اينك به صور مختلف در اگزيستانيسياليسم، پست مدرنيزم و حتي فلسفه تحليلي ديده مي‌شود.

تفكر فلسفي كي‌يركگور با رد هرگونه نظام سازي فلسفي آغاز مي‌شود، طرفه اينكه در دوران زندگي او، انديشه‌هاي يكي از بزرگ‌ترين فيلسوفان نظام‌ساز در تاريخ فلسفه، فردريش هگل مقبوليت قابل توجهي به دست آورده بود.
كي‌يركگور به طور مشخص از دو لحاظ به مخالفت باهگل مي‌پردازد:سرن کی یرکگور
۱-‌ انديشه هگل با «كليت» گره خورده و طبعا انسان‌شناسي او نيز از اين «كليت» بي‌نصيب نمانده است. در نقطه مقابل آنچه نزد كي‌يركگور هستي واقعي است درگذر از كليت و تحقق بخشيدن به خويشتن از راه گزينش آزادانه ميان گزينه‌هاي مختلف، همراه با در خطر افكندن خويشتن خويش پديدار مي‌شود. به اين ترتيب آنچه اهميت و اصالت دارد فرد جزيي همراه با گزينه‌هاي پيش رو و مسئوليت در قبال انتخاب آنها است. گام برداشتن در مسير فلسفه هگل به اعتقاد كي‌يركگور، غرق شدن در گمراهي بي انتها و فراموش كردن آنكه حقيقتا «هست» است.
2‌- تعلق خاطر كي‌يركگور به مسيحيت كه در پي تحول روحي وي در اوان جواني پديد آمد با نوع نگاه هگل به مسيحيت كاملا‌ مغاير است. هگل گرچه در آغاز كار بيش از فلسفه به الهيات مسيحي توجه داشت، در نهايت مسيحيت را در فلسفه خود هضم كرد. او برآن شد كه مسيحيت صورت تجسم يافته‌انديشه‌هاي فلسفي‌اش است كه به كار كساني كه از معرفت فلسفي بهره‌اي ندارند مي‌آيد. در عوض ايدئاليسم مطلق همان حقايق مسيحي را به شكلي ناب‌تر و به دور از آلودگي‌هاي عوام‌پسند طرح مي‌كند.نزد كي‌يركگور فراتر نهادن فلسفه نسبت به مسيحيت گستاخي بزرگ و غيرقابل بخشايش هگل بود. كي‌يركگور متكلمي نبود كه سعي در حفظ مسيحيت از طریق يافته‌هاي فيلسوفان داشته باشد، چه فلسفه هگل نزد بسياري از متكلمان خويشايند و كارآمد تلقي مي‌شد. «متفكر» دانماركي، هگل را به جهت «مسخ مسيحيت در چارچوب ايدئاليسم مطلق» سرزنش مي‌كرد. به باور او ايدئاليسم، ريشه ايمان را كه گوهر دين است مي‌خشكاند.از نقد دو وجهي كي‌يركگور بر هگل دو نظريه بنيادين او برمي‌آيد، در مرحله نخست مراحل دستيابي فرد به خويشتن خويش وتكامل او در مسير «خود شدن» و «فرد شدن» را توضيح مي‌دهد و نظريه دوم حاوي تلقي او در باب ايمان است كه بعدها بي ترديد در معرفت شناسي تاثيرات شگرفي برجاي نهاد. پس از توضيح مختصر اين دو نظريه روشن خواهد شد كه اين دو با يكديگر ارتباط وثيقي دارند به گونه‌اي كه هرگز نمي‌توان «فرد» را از «ايمان» و «حيات ايماني» جدا ساخت.
1-‌ مراحل «فرد شدن» فرد: كي‌يركگور سه مرتبه زندگي زيباشناختي، زندگي اخلا‌قي و زندگي ديني را از هم جدا مي‌سازد. مرتبه اول كه مرتبه زيباشناختي نام دارد، شيوه زندگي اكثر انسان‌ها را توصيف مي‌كند. آنچه در اينجا مورد توجه شخص قرار مي‌گيرد «لذت» است. لذت معيار و مبناي هر فعلي است و نه تنها لذت‌هاي حسي را شامل مي‌شود بلكه برخي لذت‌هاي نيكو (مانند علم‌طلبي) را هم دربر مي‌گيرد. مرتبه زيباشناختي پايين‌ترين مرتبه زندگي است زيرا لذت‌طلبي آينده‌اي جز غرق شدن در آرزو انديشي و ياس ندارد. لذت هيچ‌گاه پايان رضايتمندانه‌اي ندارد و همواره فرد را به دنبال خود مي‌كشد و ناكام مي‌گذارد.مرتبه دوم زندگي، حيات اخلا‌قي است. كسي وارد اين سطح حيات مي‌شود كه در طول زندگي‌اش به آرمان‌هايي هميشه و همه جا معتبر، وفادار و ملزم بماند. اين آرمان‌ها مي‌توانند قواعد اخلا‌قي شخصي و يا قوانين مربوط به نهادهاي اجتماعي انساني باشند. معدودي از آدميان «اخلا‌قي» زندگي مي‌كنند. با اين حال ناسازگاري‌ها و تعارض‌هاي اخلا‌قي در اين سطح ظاهر مي‌شوند و آرامش خاطر فرد را سلب مي‌كنند. اين تعارض‌ها فرد را در آستانه ورود به مرتبه سوم، حيات ديني قرار مي‌دهند. در حيات ديني آنچه معيار و مبناي فعل است چيزي نيست جز عشق و عرصه عاشقي، عرصه محو تعارض‌ها است. به گمان كي‌يركگور، ابراهيم از انسان‌هاي اندك‌شماري است كه زندگي ديني برمبناي عشق داشته است. نمونه بارز اين حيات عاشقانه اطاعت او از امر خداوند درباره قرباني كردن فرزندش اسحاق است. شخص اخلا‌قي نمي‌داند از كدام تكليف پيروي كند: حفظ سلا‌مت فرزند يا اطاعت از كلا‌م خداوند. اما ابراهيم به گونه ديگري مي‌زيست و بنابراين از پس اين تعارض كه حقيقت وجود او را به بوته آزمايش گذارده بود، «مسئولا‌نه» برآمد.در زندگي ديني فرد به دنبال «خود بودن» است و در اين راه عاشق آفريننده خود مي‌گردد و آنگاه درمي‌يابد كه «فرد»‌هاي ديگر نيز همگي در پيوند با اين آفريننده با هم شريك‌اند. در اينجاست كه او عاشق انسان‌ها نيز مي‌شود و محبت خود را نثار آنان مي‌كند.
۲-ايمان‌گرايي: انتقاد كانت از مابعد‌الطبيعه براي كي‌يركگور خوشايند بود و اين باعث شد كه وي اساسا نظر نامساعدي نسبت به هر نوع فلسفه‌اي كه پا را از گليم انديشه «انساني» درازتر كند (نظیر ايدئاليسم) داشته باشد. شور ايماني، به نظر كي‌يركگور در قالب فلسفه محصور نمي‌شود زيرا اگر چنين اتفاقي افتد اساسا ايمان محو خواهد شد. ايمان آنجا متولد مي‌شود كه خلاي معرفتي ميان انسان و خدا با درازدستي‌ها ي ذهن انسان از بين نرفته باشد. همچنان كه كانت خاطرنشان ساخت هميشه مي‌توان ادله‌اي له يا عليه وجود خداوند اقامه كرد و اين بحث هيچ‌گاه خاتمه نمي‌يابد. كي‌يركگور مي‌انديشيد كه با اين حال فرد نمي‌تواند اين بحث را به كلي رها كند زيرا اين مسئله چنان بنيادين و اساسي است كه هر پاسخي كه به آن داده شود مي‌تواند سرشت و سرنوشت فرد را به كلي دگرگون سازد. اينجا است كه بايد به درون ايمان جست زد و به اصطلا‌ح يك «جهش ايماني»(leap of Faith) را تجربه كرد. كي ‌يركگور مي‌گويد: «بدون خطر كردن ايماني در كار نيست. ايمان دقيقا تناقض ميان شور بيكران روح فرد و عدم تعين عيني است. اگر من قادر باشم خداوند را به نحو عيني دريابم كه  ديگر ايمان ندارم، اما دقيقا از آن رو كه بدين كار قادر نيستم، بايد ايمان آورم. اگر بخواهم خويشتن را در وادي ايمان ايمن دارم، بايد هميشه در آن عدم تعين عيني درآويزم»(۱).
ايمان‌گرايي پس از كي‌يركگور تغيير و تحولا‌تي يافته و نظريات ديگري در اين باب مطرح شده است. تاثير آراي «متفكر» دانماركي در اين زمينه را مي‌توان در آثار كارل بارث، ردولف بولتمان و اگزيستانسياليست‌هاي الهي ملا‌حظه كرد.
 اينك ارتباط دو نظريه فوق آشكار است. فرد جزيي مومن كه وجودي پر دغدغه و پر دلهره دارد، تجلي هستي حقيقي است. كي‌يركگور خود نماد چنين فردي بود. او براي پاي گذاردن در حيات ديني، روند زندگي شخصي‌اش را به كلي تغيير داد و سعي كرد هر لحظه با خداوند به سر برد زيرا معتقد بود «هر لحظه‌‌ای كه بدون خداوند سر كند ضايع شده است».
۱-‌پي نوشت‌هاي ناعلمي پاياني «ص ۱۷۸-۱۷۹» به نقل از عقل و اعتقاد ديني، مايكل پترسن و ...، طرح نو، ۱۳۷۶، ص ۸۰
 
* یادداشتی که به مناسبت سالروز تولد کی یرکگور نوشتم و متاسفانه بدون ذکر نام در صفحه ی اندیشه ی روزنامه ی حیات نو اقتصادی منتشر شد. با تشکر از محمد نجفی که مرا به نگارش این یادداشت تشویق کرد.
نوشته شده توسط امیرحسین در ساعت 11:21 | لینک  | 

نمایشگاه کتاب، امسال لطفی نداشت. مجبور شدم هر روز در غرفه ی مربوط به جشن رونمایی کتاب به دوستان کمک کنم و خُب برخلاف آنچه فکر می کردم قضیه چیزی بیشتر از کمک کردن بود. ناگفته نماند که در حین آن کارِ موظف، همه ی سالن هایی که می خواستم را دیدم و کتاب هم خریدم اما لذتِ گشتن در نمایشگاه همراهِ دوستانی که می آمدند و به من سر می زدند را از دست دادم. بگذریم!

کتاب های خوبی خریدم که دوست دارم به اجمال معرفی شان کنم؛ معرفیِ کامل تر باشد برای روزِ مبادایی که خواندمشان! پیشاپیش توضیح بدهم که از این فهرست بلندبالا تعجب نکنید! دوستانِ نزدیک می دانند که من در طول سال کتابی نمی خرم و بودجه ی خرید کتابم را می گذارم برای نمایشگاه که لذت کتاب خریدن را به اعلا درجه بچشم! در ضمن، من کتابخَرِ خوبی ام ولی متاسفانه کتابخوانِ خوبی نیستم!

- از غرفه ی صراط ۳ کتاب خریدم: دین در ترازوی اخلاق(پژوهشی در نسبت اخلاق دینی و اخلاق سکولار) نوشته ی ابوالقاسم فنایی، از شریعتیِ دکتر سروش و تبیین در علوم اجتماعیِ دانیل لیتل با ترجمه ی دکتر سروش. پیشنهاد می کنم گفتارِ آخرِ از شریعتی را بخوانید؛ نکات تاریخیِ جالبی از روابط مطهری و شریعتی در اواخر عمرِ شریعتی دارد و در موردِ سرگذشت برخی آثار او در بعد از انقلاب هم چیزهای جالبی گفته( از جمله اینکه حداد عادل زمانی در وزارت ارشاد می گفته حتی یک سطر از کتاب های شریعتی نباید چاپ شود!). تبیین در علوم اجتماعی، هم کتاب خوبی است هم به موضوع مهمی می پردازد که در فلسفه ی علم محل بحث و مناقشه ی بسیار است. یک نکته ی جالب: اسمِ مترجم کتاب خیلی بزرگتر از اسم نویسنده چاپ شده! امیدوارم سروش که توصیه ی اولش به جوان ها، نیفتادن در دام مرید و مرادبازی است حواسش در مورد وضعیت خودش جمع باشد!

- انتشارات صدرا که سال پیش با کمک مالیِ وحشتناکِ سازمان فرهنگی-هنری شهرداری پول پارو می کرد( وقتی رسول خادم و عسکری، رئیس جدیدِ سازمان به طور ضمنی، افتضاح و رسواییِ بزرگِ مالیِ شهرداریِ احمدی نژاد را اعلام کردند نباید تعجب می کردیم؛ کمک چند میلیاردی به هیئت های مذهبی و بذل و بخشش بی حساب به علی مطهری و دفتر نشر آثار مطهری نمونه های آشکار آن رسوایی بودند) امسال ۲-۳ کارِ جدید داشت( نمی دانم چرا این ها این قدر کُند اند! احتمالا می ترسند آثار مطهری ته بکشد و صدر و ذیل اش معلوم شود!) که من درسهای اسفار۳ را گرفتم. این را بگویم که مطهری حقیقتا استاد و متخصص بزرگی در فلسفه ی اسلامی است.

- از «نگاه معاصر» تسلای فلسفه ی بوئتیس، ترجمه ی سایه میثمی را گرفتم. بوئتیوس از بزرگترین متفکران قرون وسطا است که این کتاب را در غمناکیِ دوره ی زندانِ آخرِ عمرش نوشته. پوشش های گفتاری در قرآن، نوشته ی ت. صباغ، ترجمه ی سید حسین مرعشی را هم خریدم که راجع به استعاره های قرآن است و مقدمه ای هم از ماسینیون دارد. بابت همین دو کتابِ ۲۰۰-۳۰۰ صفحه ای ۷۰۰۰ تومان پیاده شدم!

- از «طرح نو» تئوری مختصر حقوقی در غرب، نوشته ی جان کلی را خریدم. به نظرم رسید کتاب مهمی است و وقتی تعریف های مترجم، دکتر محمد راسخ را هم در مقدمه دیدم، دیگر شک نکردم. «طرح نو» امسال جای بدی افتاده بود و فضای کوچکی داشت و در مقایسه با آن دبدبه و کبکبه ی سال های قبل وضع رقت باری داشت!

- بیشترین خرید را از علمی- فرهنگی کردم: مقدمه ی ابن خلدون، ترجمه ی محمد پروین گنابادی( که واقعا بیش از قیمتش می ارزد؛ دو جلدِ گالینگورِ پر حجم، ۷۰۰۰تومان!)، علم و تمدن در اسلامِ سید حسین نصر با ترجمه ی احمد آرام، پیدایش فلسفه ی علمی از رایشنباخ با ترجمه ی موسی اکرمی، فلسفه ی معاصر اروپایی، اثرِ مهمِ بوخنسکی به ترجمه ی دکتر شرف، نخستین فیلسوفان یونان از مرحوم شرف، اعتراضات و پاسخ ها از دکارت( نزدیک به ۸۰۰ صفحه است و من خسیس بازی درآوردم و شومیز اش را خریدم که حالا پشیمانم!)، جلد ۹ تاریخ فلسفه ی کاپلستون( در این مورد هم باید گالینگور اش را می خریدم!) و کلیات زیباشناسی، اثرِ کلاسیک کروچه.

- از انتشارات تیر کتاب مکالمات کنفسیوس را خریدم با ترجمه ی فریده مهدوی دامغانی. مشکل کتاب های این خانم این است که به خیالِ خودشان طرحِ جلدهای قشنگی دارند ولی واقعا طرحِ جلد هایشان عذاب آور است بس که شلوغش کرده اند. مثلا روی کمدی الهی نوشته «چاپ پنجم!». علامتِ تعجبش واقعا باعث تعجب می شود! با این حال ترجمه های خانم مهدوی دامغانی معتبر است.

- از انتشارات «فرزان روز» ۲ کتاب خریدم: مفاهیم اخلاقی- دینی در قرآن مجید از ایزوتسو و دیدگاه های فلسفیِ فیزیکدانان معاصر از دکتر مهدی گلشنی که شنیده ام کتاب ارزشمندی است.

- فرهنگ توصیفی اصطلاحات روانشناسی از نشر «نیلوفر»

- تعریف ها و مفهوم فرهنگ، عرفان و رندی در شعر حافظ و بازاندیشی در زبان فارسی، هر سه از داریوش آشوری( از نشر مرکز می خواستم صور ابتدایی حیات دینیِ دورکیم را هم بگیرم که فروشنده گفت فروشش را برای ما ممنوع کرده اند! و این خبری بود که جایی ندیدم منتشر شود.)

- یهودیان و حیات اقتصادی مدرن از ورنر سومبارت که اولین بار از کورش علیانی تعریفش را شنیدم و تا آنجا که فهمیدم کتاب مهم، جنجالی و تاثیرگذاری است.

- مغالطات از علی اصغر خندان که داشتنش احتمالا برای هر اهل فلسفه ای واجب است( ظاهرا «بوستان کتاب قم» را ناشر برگزیده اعلام کرده اند. البته با آن همه بودجه ی دولتی آن قدر کتاب مزخرف درباره ی اندیشه ی سیاسیِ(!) ابن سینا(!) و ملاصدرا(!) و ... چاپ کردن و آنچه« نیست» را «هست» جلوه دادن هنری است که احتمالا از موسساتی نظیر بوستان کتاب و پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه ی اسلامی و چندین موسسه ی جعل تاریخ مثل مرکز اسناد و ... برمی آید!)

- از نشر نی لویاتانِ هابز، نقد قوه ی حکم کانت و فلسفه و امید اجتماعیِ رورتی را خریدم.

- از نشر هرمسِ عزیز برگه های ویتگنشتاین و در پی معنا از تامس نیگل را خریدم.

- نگاهی به حماسه ی حسینیِ استاد مطهری، اثر مرحوم صالحی نجف آبادی که از صالحان روزگار بود را هم از کویر خریدم. هیچ وقت برخورد زننده ی جمهوری اسلامی و دفتر نشر آثار مطهری با این روحانیِ روشن اندیش را فراموش نمی کنم. وقتی دوم- سومِ دبیرستان بودم این کتاب بعد از توقیفِ ۱۴ ساله چاپ شد(سال۷۸) و آقایان چنان موضعِ زشتی در برابرِ این نقدِ مودبانه و فروتنانه گرفتند که فهمیدم مطهری علیرغمِ ارزش هایش دیگر هیچگاه جلوه ی دوباره نخواهد کرد و شاگردانِ در پیِ نام و نانش آبروی فکری اش را با مواضعشان ریخته اند.

- یک کتاب انگلیسی هم خریدم که از ظاهرش پیدا است که کتاب خوب و بدردبخوری است:RELATIVISM از Maria Baghramian از انتشارات راتلج.

 

نوشته شده توسط امیرحسین در ساعت 22:28 | لینک  | 

فلسفه در جهان اسلام دوران های مختلفی را پشت سر گذاشته است. مسیر حکمت و فلسفه اسلامی، به طور رسمی با ترجمه آثار متفکران يوناني در قرون دوم و سوم هجري قمري آغاز شد. پيش از اين تاريخ گرچه بحث هاي کلامي رونق يافته بود اما فلسفه در ميان مسلمانان جايگاه بلندي نداشت. نخستين فيلسوف مسلمان را ابويوسف بن اسحاق کندي ( 260 - 185 ق) دانسته اند اما کسي که براي اولين بار در ميان مسلمانان به نظام سازي فلسفي پرداخت، حکيم ابونصر فارابي است. فارابي تلاش کرد تا ميان انديشه هاي افلاطون و ارسطو، دو حکيم و فيلسوف بزرگ يوناني سازگاري ايجاد کند و نيز به دليل آنکه مانند اغلب حکماي مسلمان اثولوجياي فلوطين را به اشتباه از آنِ ارسطو مي دانست، ناخود آگاه تحت تأثير نو افلاطوني ها قرار داشت. فارابي را پايه گذار حکمت مشاء دانسته اند؛ حکمتي که بعدها در تقابل باانديشه هاي فلسفي- عرفانيِ شيخِ مقتول شهاب الدين سهروردي قرار گرفت. فيلسوف ديگري که فلسفه مشاء با نام و ياد و انديشه هاي او گره خورده است، ابوعلي سينا است. او با نبوغ و ذکاوت سرشار خويش آثار بسيار ارزشمندي تأليف کرد و شاگردان برجسته اش نظير بهمنيار نيز تبديل به انديشمندان نکته سنج و تيزبيني شدند.

فلسفه مشاء با ابن سينا قدم به دوران اوج خويش گذارد و باعث شد فلسفه به عنوان يک عامل تعيين کننده فرهنگي که تأثيرات عميق و پايداري بر جاي مي گذارد و ديگر علوم را به صورت بنيادين تعين مي بخشد، مطرح شود. اهميت يافتنِ روز افزون فلسفه بيش از پيش دغدغه و نگراني متکلمان و عارفان را برانگيخت. عارفان که پاي استدلاليان را چوبين و بي تمکين مي دانستند و طريق تهذيب نفس و عبادت را طريق اصلي شناخت حق و نزديکی و تقرب به او برمي شمردند، بر فيلسوفان طعن مي زدند که انديشه فلسفی هم راه را دورتر و طولاني تر مي کند و هم به راهزنان فرصت و مجال بیشتری برای راهزنی ميدهد. از سوي ديگر متکلمان نيز به مخالفت با فلسفه مي پرداختند. آنان بر اين باور بودند که آنچه فيلسوفان مسلمان و مشائيان مي گويند با قرآن و سنت سازگاري ندارد و مطرودِ دين اسلام است. يکي از بزرگترين متکلمان که به سختي با فلسفه مخالفت کرد ابوحامد امام محمد غزالي است. غزالي که خود تحت تأثير تصوف و عرفان بود، ابن سينا را در 20 رأي محکوم کرد و در 3 رأي به طور خاص او را متهم به کفر نمود. اين سه رأي عبارتند از : 1- اعتقاد به قدم عالم 2- انکار علم خداوند به جزئيات 3- انکار معاد جسماني.

خَلَف غزالي، امام فخرالدين رازي نيز به مخالفت با فيلسوفان پرداخت و بر آن بود که فلسفه مشاء و اصولاً آنچه با ترجمه آثار فلسفي يونان در جهان اسلام رواج يافته ريشه ايمان را مي خشکاند. اين مخالفت ها و فلسفه سوزي ها اندک اندک موجب افول انديشه فلسفي شد.

مورخان فلسفه و انديشه در غرب و آنانکه از نگاه غربي فلسفه هاي اسلامي را تاريخ نگاري مي کنند معتقدند که با افول فلسفه در شرق عالم اسلام، اين دانش به طور کلي در اين ناحيه از بين رفت. اين تلقي اگرچه به طور کلی نادرست است تاحدودي می تواند شدت این مخالفت ها را نشان دهد. مخالفت عرفا و متکلمان با فلسفه چنان بود که تاچندي فيلسوف برجسته اي در شرق جهانِ اسلام ديده نمي شود.

به این ترتیب انديشه فلسفي رهسپار مغرب شد. در غرب عالم اسلام دست کم سه فيلسوف برجسته ظهور کردند: ابن باجه، ابن طفيل وابن رشد. ابن باجه مخالف تصوف بود و اساساً آن را حجاب حقيقت مي دانست. براي ابن باجه تنها راه صحيحِ شناخت، فلسفه است چرا که مشوب و آلوده به هيچ گونه لذت حسي نيست و شايد همين مسئله است که موجب تنهايي فيلسوفان و دوري آنان از اجتماعِ آلوده به جهل مي شود.

پس از ابن باجه، ابن طفيل با نگارش داستان حی بن یقظان به شهرت رسيد. ابن طفيل در اين داستانِ فلسفي امکان دستيابي انسان به شناخت خدا، بدون بهره گرفتن از وحي و راهبري پيامبر را بررسي و آن را تأييد مي کند. اين داستان به شدت در غرب مورد توجه قرار گرفت و به زبان هاي مختلف ترجمه شد. اينک همه محققان مي دانند که دانيل دفو(Daniel Defoe) در پديد آوردنِ رابينسون کروزوئه (Robinson Crusoe) تحت تأثير فيلسوف مسلمان، ابن طفیل بوده است.

با اين حال نام ابن باجه و ابن طفيل، ذيل نام ابوالوليد محمد بن احمد بن محمدابن رشد(595 - 520ق) قرار مي گيرد زيرا ابن رشد به شهرت و نفوذي بسيار بيشتر از دو فيلسوف سابق دست يافت. ابن رشد مانند ديگر حکماي مشاء سعي در سازگار نمودن تفکر ارسطويي وانديشه اسلامي داشت. علاوه بر اين، او در مقام پاسخگويي به اتهامات غزالي به فيلسوفان برآمد و کتاب تهافت التهافت ( تنافض گويي هاي تهافت ) را در مقابل تهافت الفلاسفه ( تناقض گويي هاي فيلسوفان) به رشته تحرير در آورد. او در دفاع از تفکر فلسفي تا بدانجا رفت که فيلسوفان را يگانه کساني دانست که اسرار و رموز قرآن را مي دانند و حق دارند آن را تأويل کنند. ابن رشد معتقد است که اعتراض هاي غزالي تنها به اين علت زمينه بروز يافته است که ابن سينا نتوانسته آن گونه که بايد فلسفه را معرفي و توضيح دهد و موازين آن را روشن نمايد. به اين ترتيب فيلسوفِ ما نه تنها غزالي بلکه ابن سينا را مورد انتقاد قرار ميدهد.

ابن رشد کمتر از ابن سينا و فارابي تحت تأثير گرايش هاي نو افلاطوني قرار گرفت. او بر خلاف نوافلاطونيان آفرينش از عدم را رد کرد و به اثبات ماده اي ابدي و ازلي پرداخت. وي شروحي بر آثار ارسطو نوشت که همچنان مورد توجه ارسطو شناسان بزرگ است؛ چنانکه ويليام ديويد راس، ارسطو شناس بزرگ در آثارش بارها از تفاسیر ابن رشد استفاده کرده است. اين گونه بود که ابن رشد در تفکر جديد غربي نيز نقشي ايفا کرد. ارنست رنان مي گوید او آزادانديشي بود که پيش از جعل اصطلاح آزادانديش پا به عرصه وجود گذاشته بود. توجه به پيروان لاتيني زبانِ ابن رشد در غرب، تأثيرات اين فيلسوف بر انديشمندان قرون ميانه و گسترش عقل گرايي (Rationalism) در تفکر جديد اهميت ابن رشد را بيشتر و بهتر مي نماياند. عليرغم تأثيرات فراوان ابن رشد در غرب، ناموفق بودن تلاش او براي بازگرداندن ذهن مسلمانان از حمله هاي عرفا و متکلمان به فلسفه و دوري او از مراکز مهم تمدن اسلامي در شرق جهان اسلام باعث شد نفوذش در اين ناحيه اندک باشد و چهره و وجهه فلسفي وي ناشناخته بماند.

* گزیده ی متنی که برای جشن رونمایی کتاب نوشتم
نوشته شده توسط امیرحسین در ساعت 13:56 | لینک  |