تبليغاتX
باز... مصلوب

انقلابِ استحاله شده(قسمت پایانی)

«دیکتاتوری خشن در راه است.»

«تاخیر در عفو عمومی یعنی فرار مغز ها و سرمایه ها.»

«روز به روز تصفیه حساب های خصوصی در شکل مبارزات ضد انقلابی چهره ی خود را نمایان تر می سازد. افراد انتقام جو و کینه توز با پیش کشیدن مسایل کوچک و جزئی چهره ی پر مهر و عاطفه ی اسلام را خشن تر جلوه می دهند... و برای یک گناه صغیره و یا حتی ترک اولی، خواهان خونریزی و مجازاتی غلاظ و شداد می شوند و عده ی زیادی را در نگرانی از امروز و آینده شان فرو برده اند.»

«به حکومت ژ-۳ خاتمه دهید.»

جملات بالا از کیست؟- اکبر گنجی؟ - نه! - ابراهیم یزدی؟ - نخیر! - بیانیه ی حزب مشارکت نیست؟ - نه جانم! یک راهنمایی: از یکی از مراجع عظام است! - فهمیدم! آیت الله منتظری!

- نه! از ناصر مکارم شیرازی است!! البته در سال ۵۸ نه الان!

* جملات به ترتیب در روزنامه ی اطلاعات ۱۶ اردیبهشت، ۲۷ اردیبهشت، ۳۰ خرداد و ۱۷ تیر ۱۳۵۸ یافت می شود.

نوشته شده توسط امیرحسین در ساعت 8:58 | لینک  | 

انقلابِ استحاله شده(۴)

اسلام می گوید دینداری اگر از روی اجبار باشد دیگر دینداری نیست. می توان مردم را مجبور کرد که چیزی نگویند و کاری نکنند، اما نمی توان مردم را مجبور کرد که این گونه یا آن گونه فکر کنند.

پیرامون انقلاب اسلامی، مرتضی مطهری، ص۶۳

نوشته شده توسط امیرحسین در ساعت 11:17 | لینک  | 

انقلابِ استحاله شده(۳)

من هرگز از پیدایش افراد شکاک در اجتماع که علیه اسلام سخنرانی کنند و مقاله بنویسند، متاثر که نمی شوم هیچ، از یک نظر خوشحال هم می شوم... وجود افراد شکاک و افرادی که علیه دین سخنرانی می کنند، وقتی خطرناک است که حامیان دین آن قدر مرده و بی روح باشند که در مقام جواب برنیایند.

پیرامون جمهوری اسلامی، مرتضی مطهری، ص۱۳۴

نوشته شده توسط امیرحسین در ساعت 19:2 | لینک  | 

تکمله ای بر انقلابِ استحاله شده(2)*

دوست عزیز، آقای فاتح!

از انذارتان سپاسگزارم! اما چند نکته را هم از من بشنوید:

۱- من شما را نمی شناسم و بعید می دانم شما هم مرا بشناسید. توصیه می کنم هیچگاه کسی را که نمی شناسید فرزند خود نخوانید! با این کار قبل از هر چیز از او متابعتی را طلب خواهید کرد که از یک فرزند انتظار می رود نسبت به پدرش. و با این کار باب بحث و نقد را می بندید. گیرم که هفتاد سال دارید، باز هم وقتی وارد عرصه ی بحث نظری می شوید سنتان را فراموش کنید و به رخ کسی نکشید که در اینجا «گدایی به شاهی مقابل نشیند».

۲- واقعا از کجا فهمیدید که من در وادی گمراهی گام برمی دارم؟ از این نوشته ی قبلی که از شریعتی نقل کرده بودم یا از کل فضای وبلاگ؟ از این گذشته، از کجا فهمیدید که شما در وادی سعادت گام برمی دارید؟ نکند به مقتضای نامتان فاتح قله های سعادت هم شده اید؟! من تابع پیامبری ام که در اوج پروازش باز می گفت حقِ حقیقت را نشناخته و چنانکه باید درک نکرده است. و تابع پیامبری ام که امامت و نبوت را با هم داشت ولی باز از خدا طلب قوت قلب و یقین می کرد. شما را چه شده که این قدر از عقل تان مطمئن اید و به تعقل دیگران شک دارید؟ عقل شما چه دارد که من و امثال من نداریم؟ کدام خدای ناعادلی این اطمینان را به شما داده که به من و بزرگتر از من و غول هایی مثل شوپنهاوئر و نیچه و ولتر و راسل نداده است؟ من را اگر به تعقل بیشتر می خوانید لابد آن ها را اساسا بی عقل می شمارید!

۳- کدام اهانت و بی نزاکتی دوست من؟! اهانت یعنی به کسی صفتی نسبت بدهی که ندارد. اگر کسی بخواهد پولی بگیرد و بپذیرد که بعدا هم نزولش را بدهد کجا می رود؟ فروشگاه شهروند که نمی رود! اول از همه یادِ بازار تهران می افتد. همان جایی که حاج آقا تمام محرم و صفر در و دیوار مغازه اش را سیاهپوش می کند و البته یادش نمی رود که سهم امام اش را سر موعد بدهد(توجه دارید که منظورم همه ی بازاری ها نیست). حالا نسبت دادن «رابطه ی کثیف» به ارتباطِ این گونه ی خرده بورژواهای عقب مانده با بخش وسیعی از روحانیت چه عیبی دارد؟ من آن قطعه را از مجموعه ی آثار ۱۰ شریعتی نقل کرده بودم. همان کتاب را نگاه کنید تا جوانب مختلف قضیه را متوجه شوید.

۴- قسمت آخر نظرتان جالب تر است که گفته اید خودم را برای هیچ به بلا دچار نکنم. منظورتان بلای الهی است؟ بعید می دانم خداوند این قدر بی رحم باشد که توضیحات مرا گوش ندهد و «ابزار بلا به دست» پیِ بهانه ای برای نزول عذاب باشد. آقا در این مملکت روزنامه نگارها را بارها بی دلیل متهم به مزدوری و جاسوسی کردند و بلایی نیامد چه رسد به من که خرده دلیلی هم برای حرفم دارم! شاید منظورتان بلایی از سوی ج.ا است! البته باید مراقب بود و به یاد داشت که در حکومت های ایدئولوژیک خدا حاکم نیست؛ حاکم خدا است. راست می گویید! باید ترسید از اینکه سخنی خلافِ میل حاکمان گفت! ولی یادم می آید کسی گفته بود «اجتماعی که در آن محکوم برای سخنِ حق گفتن اش به لکنت بیفتد روی سعادت را نخواهد دید».

*در پاسخ به این نظر محمدرضا فاتح:

«فرزند عزیزم و دوست گرامی بنده این راهی که شما انتخاب کردید نه راه سعادت است نه راهی درست برای تخلیه وجودی خودتان. اهانت به هر قشر و هر کسی خارج از ادب و نزاکت میباشد که هیچ عقلی به آن نمی رسد و هیچ منطقی آن را نمی پذیرد. پس شایسته در آن است که کمی تعقل کرده و خود را برای هیچ به بلا دچار نفرمایید.
دوستار شما محمد رضا فاتح»

نوشته شده توسط امیرحسین در ساعت 13:42 | لینک  | 

انقلابِ استحاله شده(۲)

می دانید بدبختی دین اسلام از چیست؟ از آنجاست که این طبقه{بورژوازی} به وجود آمد و دین وابسته به این طبقه شد و رابطه ای بین حوزه و بازار پیدا شد... امروز اسلامی که رشد دارد و تقلید و تبلیغ می شود، اسلامی است که در رابطه با حاجی و ملا است، و این ها با هم بده و بستان دارند: این برای آن، دین درست می کند و آن برای این، دنیا. ... اسلام را باید از این رابطه ی کثیف نجات داد. اگر این رابطه بماند دیگر اسلام رفته است.

جهت گیری طبقاتی اسلام(مجموعه ی آثار۱۰)، دکتر علی شریعتی، ص۵۰

 

نوشته شده توسط امیرحسین در ساعت 16:33 | لینک  | 

انقلابِ استحاله شده(۱)

منبرها در وسعتِ عظیمِ خلافتِ دروغ و فریب، همگی زبان خلافت. و مناره ها، بر پهنه ی شرق و غرب اسلام، حلقومِ گوساله ی طلای سامریِ زاهد. و محافل حدیث، همه جا، منابع تولید جعل و مسخ و ... . قرآن، پرچم شرک و مسجد، کانون ضرار و ذلت و تخدیر. و نمازهای جماعت، تجمعِ گوسفندانِ قربانیِ دستگاهِ پرورنده ی عوامِ کالانعام از انسان! و محراب ها، قتلگاه های علی و انسان های علی وار، و نمازگزاران، سپاهیان دشنام به علی و دعا به خلیفه!

فلسفه ی نیایش{اینک در مجموعه آثار۸}، دکتر علی شریعتی، ص۴۲

نوشته شده توسط امیرحسین در ساعت 13:3 | لینک  | 

- نظر شما راجع به تحقیقات هسته ای چیه؟

- اِ...خوبه! یه کم وقتشو بیشتر کنن بهتره! لطفا از آقای رضازاده و هادی ساعی هم برای حضور در برنامه دعوت کنید.

نوشته شده توسط امیرحسین در ساعت 21:52 | لینک  |